تبلیغات
کلید

کلید

جهنم

داد درویشی از سر تمهید ،سر غلیان خویش را به مرید
گفت که از دوزخ ای نکو کردار،قدری اتش به روی ان بگذار
بگرفت و ببرد و باز اورد،عقد گوهر ز در جدا اورد
گفت در دوزخ هر جه گردیدم،درکات جهیم را دیدم
اتش و هیزم و زغال نبود،اخگری بهر اشتعال نبود
هیچ کس اتشی نمی افروخت؛ز اتش خویش هر کسی می سوخت


یادبود

به یاد خودم می نوشم
جامی دیگر
به یاد درختانی که شکستند
و جامی دیگر
به یاد آن جنگل که نابود شد و کلاغ پیرش
جامی دیگر
یه یاد آن مردابی که ما را غرق کرد
جامی دیگر
به یاد شب ها و کشته ها
و جامی دیگر
برای ارزش ها...اثرها...اشک ها و لبخند ها...و تصاویری که تند می گذرند
جامی دیگر
به خاطر نفسی که باقی مانده

و آخرین جام برای مرگ و آن نامه ای که خدا نوشت و بی جواب ماند


در انتظار آذر

مهم نیست که بیست و پنج ماه تابستان را پیاپی می گذارنم
مهم نیست باور کن
و ماه های دیگر هم که پس از این تابستان خواهد بود به همین ترتیب مهم نخواهد بود
هر جا باشم گر صد ماه تابستان صد ماه زمستان هم باشد
پاییز، پاییز است
و آذر هم آذر
نمی دانم هنوزم هم انتظار کشیدن برای آذر مجاز هست یا نه؟
نمی دانم این انتظارم کسی را آزرده خاطر خواهد کرد یا نه؟
اصلا نمی دانم چقدر گذشت بسیت و پنج ماه یا صد ماه چه فرقی می کند؟و اگر هم چند صد ماه دیگر...
آذر هنوز مقدس است و شاید چند صد ماه دیگر...
اول خلق کردگار مرا به خاطر حقش ببخشد و بعد هم خودش و در اخر هم ماه آذر مرا...
آمین



انسانیت که زود گذشت

شاید بعد از این ها در باور کسی نگنجد من هم یه روز انسان بودم...
حیوان شدن پاره ای از سرنوشت هرکسی است...
دیر یا زود اما هست...


از آن روزها...

از آن روزها بود که گاهی هوای خانه دلگیر می شود...و درست اینکه بعد دلگیر شدن هوای خانه دل ما هم از این زمانه سیر می شود گاهی...
حالا نمی دانم نگاه مردم بیگانه در دل غربت به چشم خسته ی ما تیر می شود گاهی یا نه؟


پرواز/سقوط

پرواز همیشه خوبه
اما سقوط هم اونقدرا بد نیست...
اون وقتی که گفتم همه پل های رو به روم و پشت سرم رو خراب کردم،نفهمیدم...
نفهمیدم که تو آسمونم
یه لنگ پا...
یادم رفت آرزو خیلی آدماست که تو آسمون باشن...من آرزوم نبود ولی تو آسمونم
دست کم تا موقعی که با سر بیام زمین رو آسمونم...اونقدرام بد نیست شاید با پاهام فرود بیام
واسم مهم نیست به اون چیزایی که می خوام نمی رسم و به اون چیزایی که نمی خوام می رسم
هدف رسیدنه که به هر حال می رسیم...به کجا رسیدن چه اهمیتی داره؟
خوب شد که بهونه داریم بگیم ما به اون راهی که خواستیم نرسیدیم به اون راهی که خواستن بردنمون...
پس زیاد مهم نیست الان چطوری می ریم با چی می ریم با کی می ریم...
پس آخر راه می بینمت رفیق...
کی برنده است؟اونی که با راهی که خودش دوست داره می رسه آخر
یا اونی که تو راهی که خودش دوست نداره می برنش؟


سینا


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :